بازديدكنندگان 162311  
 
اشتراک آر اس اس
Contact usLinksFAQNewsArticlesServicesAbout usHome
 

مقاله ایی در باب عشق

عشق تو منادیی به عالم در داد :
نزد عارفان هستی از شهود جمال خویش عین مستی است و مستی عین راستی و راستي عين زیبایی و زیبايی موجد عشق و عشق واسطه در ظهور آفرینش است
در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
حافظ
و از مجموعۀ سخنان عاشقان حق چنین بر می آید که عشق تحقق چهار آرزوي دیرین بشر ، یعنی کیمیا ، نوشدارو ، مهرگیاه و اکسیر جوانی است
کیمیاست ، زیرا مس هستي و خودپرستی را به طلای فنا و حق جویی بدل مي کند . مقصود از این فنا نفی نقصانها و نیل به کمال مطلق است که حکما از ان به نفی ماهیت و استغراق در بحر هستی تعبیر کرده اند
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کيميای عشق بیابي و زر شوی
حافظ
گویند روی سرخ تو، سعدي ، چه زرد کرد؟
اکسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم
سعدي
و به حقيقت کيمیای زرپرستان در پیش کیمیای عشق به حیرت است که اینجا مرگ به زندگی و غم به شادي و حاک به گوهر والاي انسانی بدل می شود
ای عاشقان، ای عاشقان ، من خاک را گوهر کنم
ای مطربان ، ای مطربان ، دفّ شما پر زر کنم
ای کیمیا، ای کیمیا، در من نگر ! زيرا که من
صد دیر را مسجد کنم ، صد دار را منبر کنم
تو نطفه بودی ، خون شدی ؛ آنگه چنین موزون شدی
نزد من آی ، ای آدمی ، تا زینت موزون تر کنم
ديوان شمس
و عشق نوشدارو و شفابخش همۀ دردهاست ، زیراهمۀ از " خود "و از هواي "دل"ناشی مي شود ، که متاع تفرقه و مایۀ جنگهاست
متاع تفرقۀ در کار ماهمین دل بود
خداش خير دهد هرکه این ربود از ما
زیرا چون هزار تن را هزار دل باشد و هردلی را میلی و آرزویی دیگر ،از برخورد این آرزوها هزاران کينه و حسد و صد هزاران فتنه و آشوب پدید آید.اما اگر همگی خرقۀ انیت در میخانۀ وحدت گروکنند و به شراب عشق از " خود" " بیخود" شوند ، همه را يک دل و یک دلدار و یک ساقی و يک خمار خواهد بود و آنان که پيش از این در جنگل تنازع بقا حریفان رزم بودند اینک در گلشن توحید رفیقان سماع خواهند بود. بدین سان به صفای عشق دُردها صافي شود و کدورتها از میان برخیزد و يک نوشدارو همه دردها درمان گردد
مرحبا اي عشق خوش سودای ما
ای دواي جمله علتهاي ما
اي دواي نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس
هرکه را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلي پاک شد
مثنوی
و عشق مهر گیاهی است که هرکس از آن بخورد محبوب همگان شود؛ و سّر محبوبیت محبان حق و سلطنت ایشان بر دلهای عارف و عامی همين است
دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری، آری، سخن عشق نشاني دارد
حافظ
مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند
ز سر تربت سعدی بطلب مهرگيا را
سعدي
تربت سعدی همان اشعار اوست که اکسیر عشق است و خاصیت مهرگياه دارد . و نیز عشق اکسیر جوانی و آب حيات است که هر کس نوشید عمر ابد یافت
هرگز نمیرد کسی که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدۀ عالم دوام ما
حافظ
بخت جوان دارد آن که با تو قرین است
پير نگردد که در بهشت برین است
سعدي
این بقاي جاودان تنها در بقای عشق ميسر است که خرمن انیت های پراکنده را می سوزاند و خاکستر آن را بر باد بی نيازی می دهد ؛ زیرا که به زبان دیانت : خداوند صمد است و از همه عالميان مستغنی است ؛ و به گفته علما : وجود از ماهيت ها مبراست و ماهيت ها همه در مرتبه استواء . بين وجود و عدم دست نیاز بسوی وجود دارند ؛به تمثیل شاعران: دریای هستی را نیازی به امواج نیست ، بلکه امواج عین احتیاج به آبند و فنای حباب در اب عین بقای اوست . این است سّر آنکه عاشقان و مشتاقان حق برای سوختن در آتش عشق و خاکستر شدن و بر باد بي نیازي رفتن بر يکدیگر سبقت می گیرند
لطف بی پايان او چندان که عاشق می کشد
زمره اي ديگر به عشق از خاک سر بر می کنند
حافظ
و این است سر اشتیاق مولانا به ایثار جان که در بزم جانان گفته است
ندا برآمد امشب که : جان کیست فدا؟
بجست جان من از جا که : نقد بستانید
هزار نکته نوشته است عشق بر رویم
به خون دل که اگر عاشقید بر خوانيد
که عشق باغ تماشاست گر ملول شوید
هواش مرکب تازی است گر فرومانید
ديوان شمس
و این است سر آنکه هر آوازي خوش و نوای عجب از حلقه عاشقان برخاسته و شور و غوغاي عالم از نعرۀ مستان عشق است و این است سر آنکه عاشقان می سوزند و چون شرر می خندند ، زیرا در این سوختن چون شمع نور می بخشند و چون عود عطر آگين می کنند
وجود روشن سعدی که شمع محفل توست
به هيچ کار نیاید گرش نسوزانی
اگرم چو عود سوزی، تن من فدای جانت
که خوش است عیش مردم به روایج عبیرم
سعدی
اما منکران عشق ، که چون خار در آتش خودپرستی سوختند ، بهرۀ مردمان از سوختن ایشان همه دود و بوی ناخوش بود و چنین است سوداگر خاک را هيچ رونق گفتار و جذبۀ دیدار نيست و هیچ آواز خوش و نقش خیال انگيز از ايشان به یادگار نمانده است
حجت منکر هماره زرد رو
یک نشان بر صدق این گفتار کو
یک مناره در ثنای منکران
کو در عالم که تا باشد نشان

گزیدۀ فيه مافیه
به قلم حسین محی الدين قمشه اي
گرداوری : فروزنده شاملو

ارسال در تاريخ ۰۵ اسفند  ۱۳۸۸

( 82 بازديد از این مطلب )
ارسال مطلب به دوستان
 
   

نرمش - ورزش - آرامش - يوگا - عرفان اسلامي - پاكسازي درون - پراناياما - يوگا آسانا - فنگ شويي - آشپزي گياهي - هوش هيجانی - مديريت استرس - تن آرامی - یوگای قلب - پيام دل - گياه خواری - آيورودا - موسيقی درمانی - دکتر عباس روحبخش - مهندس محمد ساسانی - دکتر محمد عيوضی - ردپای عشق - يوگای بانوان - لاغری و يوگا - مديريت عشق - يوگا نيدرا - yoga - nava - nava yoga - navayoga - iran yoga - asana - nava yoga institute

 
 
  نام كاربري
  كلمه عبور
   
فراموش كردن كلمه عبور؟
 
© 2009 Nava Scientific Yoga Institute تمام حقوق اين سايت متعلق به موسسه نوا مي باشد
 
 
صفحه اصلي |  بازخورد  |  نقشه سايت |  لينك به ما
 
  استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع مي باشد