|
اگر عمر دوباره داشتم، همه چیز را آسان می گرفتم. فقط شماری اندک از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم. بیشتر به مسافرت می رفتم. از کوه های بیشتری بالا می رفتم و در رودخانه های بیشتری شنا می کردم. مشکل های واقعی
بیشتری می داشتم و مشکل های واهی کمتری.
آخر، ببینید من از آن انسان هایی بوده ام که بسیار محتاط و خیلی عاقلانه زندگی کرده ام؛ ساعت به ساعت؛ روز به روز. البته من هم لحظه های سرخوشی داشته ام اما اگر عمری دوباره داشتم، از این لحظه های خوشی، بیشتر می داشتم. من هرگز جایی بدون یک دماسنج، یک پالتوی بارانی و یک چتر نجات نمی رفتم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر می کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقت بهار، زودتر پابرهنه راه می رفتم و وقت خزان، دیرتر به این لذت خاتمه می دادم. دیرتر به رختخواب می رفتم و می خوابیدم. بیشتر عاشق می شدم. بیشتر به ماهی گیری می رفتم. بیشتر شادی می کردم. بیشتر سوار چرخ و فلک می شدم و بیشتر به سیرک می رفتم.
در روزگاری که به طور تقریبی همگان وقت و عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع می کنند، من برپا می شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع می پرداختم، زیرا من با "ویل دورانت" موافقم که می گوید : "شادی از خرد، عاقل تر است."
«اگر عمر دوباره داشتم، گل مینای بیشتری از چمن زارها می چیدم.»
گرداوری کننده: مهدی رحیمی
منبع: مجله شادکامی به انتخاب منیره سلیمی
ارسال در
تاريخ ۲۸ بهمن ۱۳۸۸
|