|
پر دلهره ازآینده ایی مه گرفته
چشمانم سیاهی را می شکافد
غم دلتنگی به جانم چسبیده است
پر جنب و جوش و خسته می دوم
به دنبال آرامِ گمشده همه جا سرک می کشم
آیا در میهمانی نقاب ها جايش گذاشته ام ؟
یا در همهمه آواهای رنگارنگ گمشده است
نکند در سیلاب شک ها و تردیدها غرق است ؟
یا در تلاش بی نتیجه برای تغییر حل شده است ؟
عطش دیدار در خنکای سراب وصل تازه می گردد
آرامشم در شعله های بیقراری می رقصد
در ناباوری اعتقاد را زنده می کنم
با اعتماد ترس هایم را پاک می کنم
در پناه توکل آرام می گیرم
تا زندگی را از نو بنویسم
شعری از : فروزنده شاملو
ارسال در
تاريخ ۱۴ بهمن ۱۳۸۸
|