|
همهء آرزوها و مهرها و محبتها و شفقتها که خلق دارند بر انواع چیزها_ به پدر و مادر و دوستان و آسمانها و زمینها و باغها و ایوانها و علمها و عملها و طعامها و شرابها_ همه آرزوی حق دارند، و آن چیزها جمله نقابهاست. چون ازین عالم بگذرند و آن شاه را بی این نقابها ببینند، بدانند که آن همه نقابها و روپوشها بود. مطلوبشان در حقیقت آن یک چیز بود. همهء مشکلها حل شود و همهء سؤالها و اشکالها را که در دل داشتند جواب بشنوند و همه عیان گردد، و جواب حق چنان
نباشد که هر مشکل را علی الانفراد جدا جواب باید گفتن. به یک جواب همهء سؤالها بیکباره معلوم شود و مشکل حل گردد_ همچنانکه در زمستان هر کسی در جامه و در پوستینی و تنوّری، در غار گرمی، از سرما خزیده باشند و پناه گرفته؛ و همچنین جملهء نبات، از درخت و گیاه و غیره، از زهر سرما بی برگ و بر مانده و رختها را در باطن برده و پنهان کرده تا آسیب سرما برو نرسد. چون بهار جواب ایشان به تجلی بفرماید، جمله سؤالهای مختلف ایشان ... بیکبار حل گردد و آن سببها برخیزد و جمله سر بیرون کنند و بدانند که موجب آن بلا چه بود. حق تعالی این نقابها را برای مصلحت آفریده است. اگر جمال حق بی نقاب روی نماید، ما طاقت آن نداریم و بهره مند نشویم؛ به واسطهء این نقابها مدد و منفعت می گیریم. این آفتاب را می بینی که در نور او می رویم و می بینیم و نیک را از بد تمییز می کنیم و درو گرم می شویم و درختان و باغها مثمر می شوند و میوه های خام و ترش و تلخ در حرارات او پخته و شیرین می گردد؛ معادن زر و نقره و لعل و یاقوت از تأثیر او ظاهر می شوند. اگر این آفتاب _ که چندین منفعت ندهد، بلکه جملهء عالم و خلقان بسوزند و نمانند. حق تعالی چون بر کوه به حجاب تجلی می کند، او نیز پر درخت و پر گل و سبز و آراسته می گردد؛و چون بی حجاب تجلی می کند، او را ریزریز و ذره ذره می گرداند .
گزیدهای از فیه ما فیه – مولانا
گرداوری کننده : میلاد محمددوست
ارسال در
تاريخ ۱۸ دي ۱۳۸۸
|